می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

آخرین مطالب

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است


انتخابات سال 96، نه فقط پیروزی 57 درصدی روحانی بر رییسی بلکه پیروزی یک گفتمان بر یکی دیگر است. حالا دیگر می توانم به قطع بگویم که گفتمان ِ مورد پسند اکثر مردم ما - امروز - گفتمان میانه روی و دموکراسی ست. مردم - شاید به صورت نا خوداگاه - فضای باز و صراحت لهجه می خواهند. هنوز این حقیقت را هضم نکرده ام که روستاییانی که دیروز به احمدینژادِ سیب زمینی پحش کن و "مردمی" رای دادند، چطور امروز نام روحانی را روی برگه ی خود نوشته اند. این بسیج همگانی مردم در روستاها، چطور اتفاق افتاده است. مردم ِ روستایی ما کی از قشر ِ به دنبال صدقه عبور کردند و به بلوغ عقلانی ِ اعتدال رسیده اند؟ یالل عجب. یارانه چند برابری و سید امام رضا را گذاشتند و روحانی "کاخ نشین!" را گزیدند! مردم ما دارند یک پوست اندازی خیلی آرام می کنند. قدری - شاید فقط قدری - آگاهانه تر و واقع بینانه تر به قضایا می نگرند.  
بله، انتخابات مجموعه ای از امید در دل من پرورانده است. حالا دیگر عمیق تر و مجدانه تر باور دارم که راه اپتیمم اصلاح وضعیت مملکت، نه انقلاب و جنگ، که اصلاح است. حالا دیگر ایمان پیدا کرده ام که مردم ما قدر صندوق رای را فهمیده اند. حاکمان ما صندوق رای را به رسمیت شناخته اند. بازی را در میدان ِ انتخابات آورده اند. بر عکس 88، از نتیجه ابایی نداشته اند و نترسیدند اگر بسیج مردم بر علیه گزینه شان شد. برخورد امنیتی نکردند، هیچ موبایلی را قطع نکردند، هیچ پلیسی را در خیابان ها به درگیری با مردم نکشاندند، هیچ اینترنتی کند نشد، شبکه ای پارازیت نگرفت و تحمیل ِ رای ای صورت نگرفت. این برای همه مان بهتر نبود؟ پذیرفتن جمعیت ِ خواهان تحول. 
و آی جنابی که مقطعی نگاه می کنی و معتقدی دوم خرداد، و انتخابت 88 نتیجه ای در پی نداشت، مگر نتیجه ای واضح تر از تحمیل صندوق رای؟ نتیجه ای مبین تر از گفتمان ِ ضد جنگ و صلح آمیز؟ تمام این مطالبات که امروز در دیده ی مردم ایجاد شده؛ آزادی، دموکراسی، عقلانیت و اعتدلال همه به مرور زمان به کمک دو چیز به جود امده است: 1.انتخابات های گذشته و 2. تکنولوژی
من امیدوارم به آینده ی کشورم. خیلی امیدوار. می دانم راه سختی در پیش است. می دانم نهاد های انتصابی بیش از آنچه که فکرش را می کنم قدرتمندند، می دانم روحانی در این چهار سال قدم ِ زیادی برای احیای حقوق شهروندی بر نداشته است، حصر را پایان نبخشیده است و با دستگیری دگر اندیشان مقابله ی موثر نداشته است، می دانم ترمز سپاه را نکشیده است، جلوی موشک های محرک را نگرفته است و جلوی قدرت گرفتن ائمه جمعه و امثال علم الهدی را نتوانسته بگیرد، اما، یک چیز را اگر توانسته انجام دهد خود کافی ست: گفتگو را اغاز کرده است ... ابتدا با جهان و به گمانم زین پس؛ با نهاد های حکومتی. 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۴۱
پونه

گرسنه بودم و امدم از دم مترو یک دانه دونات بگیرم که علی الحساب انرژی داشته باشم برای ادامه ی راه. طرف می گفت هر یک دانه دونات 500 تومان و اگر سه تا ببری 1000 تومان است. من گفتم یک دانه بده من یکی لازم دارم. فروشنده و خانمی که داشت خرید می کرد چپ چپ نگاهم کردند که یعنی عقلت کجا رفته؟ خب 1000 بده سه تا بگیر دیگه .


# عقل معاش اندیش
# چرتکه
# سود - زیان -نیاز


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۰۵
پونه

هر کجا که باشی و مشغول ِ هر روزمره ای، غم به سراغت می آید و یقه ات را می گیرد. می توان شاد ترین آدم جهان بود و باز، غم گین بود. می توان از صبح های سرشار از صدای بلبل و سایه های خنک ابرها جان تازه یافت و غم گین بود. می توان سر کلاس درس به چهره ی استاد دقیق شد، ظرف های هندوانه را شست یا کتاب جذاب دوست داشتنی خواند، و غم گین بود. انگار غم کاری به کار آدم ندارد، مستقل از فضا و زمان، به تو سر می زند و حالت را دیگر گونه می کند. آن لحظه، دیگر فقط یک شادی احمقانه نداری که به محتوایش فکر هم نکرده ای، یا دیگر یک عابر معمولی ِ خشنود از بهار نیستی، یا با تمام ِ دانشجویان ِ پشت ِ صندلی ِ سراپا گوش فرق می کنی، انگار ظرف را طور دیگری می شوری یا کتاب را طور دیگری می خوانی. چیزی در عمق ِ وجودت عوض می شود، رنگی به رنگ های تصویری که از جهان دریافت می کنی انگار اضافه می شود. 

ای کاش می شد این گوشه افقم را هم با تو  یکی کنم :)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۶
پونه
...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۵۹
پونه
آذربایجان را دوست می دارم. مرام  ِمردمش را نه آنچنان. تقصیر خودشان نیست، کِی زاییده ی فقر چیز خوبی بوده است؟
اما خود ِ آذربایجان، تپه های مخلمینی دارد که برای رفتن خلق شده اند. برای دیدن بخار نَفَس - حتا در فصل های گرم - . 
با لذت ِ تمام، می رقصم! به سیاق ِ دختران دهات آذری، چرخ می خورم و دامن چین دارم پیچ می خورد. در موسیقی زیبایش خود را می یابم. انرژی می گیرم از رقص و باید اعتراف کنم، فکرش را نمی کردم رقص آذری اینقدر زیبا باشد. 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۱۲
پونه

از پس ِ سال ها، من همان نیستم که دیروز بود، من همان نیستم که پریروز... من همان نیستم که توی گروه ها سرک می کشید، توی فیس بوک می نوشت، من همان نیستم که هنگام راه رفتن سر به هوا و اسمان بود، هنگام سخن گفتن پر سر و صدا. همان نیستم که از ملکیان سوال پرسید، که دوستی های اشتباه داشت،  که توی نشریه های جور واجور می نوشت. من همان نیستم که همیشه ی وقت، آنلاین بود. که شناسای عالم و ادم. که شناسنده ی عالم و آدم. همان که کلاس اثبات خدا می رفت. همان که برنامه ی 100 نفری  کوه می چید . 

 من آن دختر فرق ِ کج ِ چتری نیستم . زمان، گذر ِ خود را چونان غباری سنگین و نجیب، -غنی - روی هیکلم نشانده است. جهان، قبلا مثل صدای یک گیتار بود، اکنون نوای تاری شده است؛ غنی . پُر . گوشه نشین تر. 

حال ، اسم ِ امروزینم، پای متن ِ دیروزینی خورده که "من" ننوشته ام. تنها گذر زمان در نسبت اسم و متن، برام ملموس است، و این خود لطفی ست. 


من من نیستم. بود، همان نیستم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۲
پونه