می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

آخرین مطالب

مزار شریف

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۵۶ ب.ظ

در مرداد سال ۱۳۷۷ و در بحبوحه ی جنگ داخلی افغانستان؛ وقتی همه ی سفارتخانه ها با عجله کارمندان خود را از افغانستان خارج می کردند؛ دو سفارتخانه بودند که مقامات کشورشان به ماندن دیپلماتهای آنها دستور داده بود. کنسولگری ایران  و کنسولگری پاکستان در مزار شریف. در همین اوضاع بود که طالبان در یک روز روشن وارد مزارشریف شد و شهر را در تصرف خود در آورد. دود و انفجار بوده که همه ی جای شهر را فرا گرفته بوده و مردم کوی و دکان بوده اند که وحشت زده می دویده اند. در این شرایط کارمندان سفارت همگی در کنسول جمع شدند چون به انها گفته شده بود طالبان با شما کاری ندارد؛ و گفته شده بود که پاکستان امنیت شما را تضمین کرده است. 

من که هیچ کدام از این دو جمله را نفهمیدم؛ چرا باید به حرف گروه شورشی طالبان اعتماد کرد و اساسا چه عهد اخوتی طالبان با ایران داشته که کاری به کار همه داشته باشد و به ما نداشته باشد. خلاصه اینکه ظاهرا مبنای ماندن کارمندان ایرانی در مزار شریف همین دست تحلیل ها- صحبت ها بوده است. 

وقتی گروهی مسلح به سفارت خانه ما  یورش بردند؛ کارمندان با دست های خالی و ظاهرا با روی گشاده به استقبال انها رفتند. (نمی دانم؛ به این جور شغل ها در این جور مناطق حساس اسلحه نمی دهند؟)‌ آن ها هم که معلوم شد طالبان نبودند و گروهی سرخود پاکستانی بودند هر چه در خور یافتند را بردند و دیپلمات ها را کشتند. یکی شان خبر نگار بود که بعدها آن روز را روز خبرنگار نامبدند به احترامش. 

اما از بین اینها یک نفر به طرز معجزه اسایی سالم ماند و فرار کرد و بهانه ای شد برای ساختن فیلم «مزار شریف» که حول روایت های مدد شاهسون - که اکنون در قید حیات است - از حادثه و ماجرای گریختنش می چرخد. کارگردان این فیلم حسن برزیده را نمی شناختم. هر چه گشتم نتوانستم رزومه ی درخوری از او بیابم و فیلم هایی که او در ان نقش ایفا کرده بوده - ظاهرا خیلی سال بود که سمت کارگردانی افتابی نشده بود - را نمی شناختم و نامشان را نشنیده بودم.

فیلم به سفارش حوزه هنری تبلیغات اسلامی ساخته شده؛ نمی دانم  فقط من این طورم یا همه نسبت به فیلم های سفارشی توسط نهاد های حکومتی پیش داوری ای در ذهن دارند . 

علی ای حال؛‌از دیدن فیلم لذت بردم. مهتاب کرامتی و حسین یاری الحق که خوب بازی کرده بودند و دیدن فضای افغان فیلم برایم دل چسب بود. محیط های کوهستانی و پر فراز و نشیب افغانستان و کوه های پر شمارش به خوبی نشان داده شده بود و ابتدا باور کرده بودم که اینجا همان  افغانستان زیباست. اما نبود و لوکیشن ها عموما اطراف تهران و در همین ایران خودمان فیلم برداری شده بود. 

مظلومیت مردم افغانستان در صحنه هایی از فیلم به عریانی نمایش داده شده بود. جایی که جوان هایی را به دلیل داشتن نوار کاست و آلت موسیقی به پشت ماشین بسته بودند و می کشتند. 

همیشه چیزی در همه ی مظلومان تاریخ هست که انها را به همدیگر پیوند می دهد. همین مظلومیت است که دل ادم را برایشان می تپاند و وجود ادم را سراسر خشم و یک  حس انتقام امیخته با هم دردی می کند. 

{این روزها که کشور خودم هم مردمانی مظلوم دارد؛ دلم زیاد به درد می اید. هر لحظه خبری حکایت از مظلومیت انسانی دارد؛ شاید به عریانی مردم افغانستان نباشد؛ اما همانقدر متاثر کننده و خشم افرین است. یا کشور همسایه مان عراق. یا بمباران این روزهای غوطه سوریه.

چه باید کرد در میان این حجم از بی عدالتی؛ و جهل مردمان؟ چه می توان کرد؟ سوالی که هبچ گاه هیچ پاسخی برایش نیافته ام.}

خلاصه فیلم حقیقتا زیبا بود. هرچند؛ از دید حرفه ای ان قدر ها هم قوی نبود. داستان خطی داشت و شخصیت پردازی ضعیف. موضوعات مهمی بودند که تعجب می کنم چرا هیج حرفی از انها نرفته است و  داستان خالی مانده است. چرا به حمله ی ایران به افغانستان اشاره ی بیشتری نشد؟ چرا صحنه ی مرگ دیپلمات ها را ان طور که در خور باشد باز سازی نکرده بود؟


***من تا پیش از این فیلم نمی دانستم مزار شریف شهری در افغانستان است؛ فکر می کردم نام شخصیتی سیاسی در پاکستان است(نواز شریف!!) اکنون اما به غایت دوست دارم آنجا را ببینم. مردم ظلم دیده را ببینم و با انها لحظه ای هم کلام شوم. این مزار شریف که در ان شهر واقع است را حتی اگر ارامگاه علی (ع) نباشد زیارت کنم و حظی از کوهستان های زیبایش ببرم. 

نکته دیگری که در باب مزار شریف برایم جالب بود این بود که ارامگاه منسوب به حضرت علی نام شهری ست که شیعیانش (هزاره ها) در اقلیت ۱۰ درصدی جمعیتی قرار دارند. آن هم در شرایطی که هر جرقه ای اتش به اختلافات شیعه و سنی می زند این نام و این مزار هنوز پا بر جاست.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۵
پونه

نظرات  (۳)

داستان موندن (به زور نگه داشتن) کارمندان سفارت در اون شرایط و حتی برگرداندن زورکی یکی از این کارمندان از روی تخت بیمارستانی در تهران به کابل، مقداری پیچیده ست، کارمندی که به تازگی جراحی شده بود و...
خلاصه... مسئولین وقت هیچ وقت حاضر به توضیح در مورد تصمیم احمقانه شون نشدن و حتی یکی شون که به برنامه «راز» تلویزیون دعوت شد وقتی فهمید قراره در مورد دستور موندن کارمندان ازش سوالاتی بشه به تلویزیون نیومد و مصاحبه رو لغو کرد...
پشت «روز خبر نگار» داستان هایی ست نگفته...
یادداشت محمد حسین جعفریان (نویسنده و خبرنگار) رو که سال ها در افغانستان زندگی و کار کرده از ماجرای عجیب اون روز بخونید: لینک زیر:

https://www.teribon.ir/archives/316990/%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF
سپاس از لینکی که گذاشتید. خواندم و برایم جالب توجه بود. مخصوصا که به دخالت و مسولیت کمال خرازی اشاره شده بود. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی