می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

لبخند

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ب.ظ
خدا یک مرد مهربان است، که زیر پلک هایش چروک خورده و موهایش سپید است. همیشه لبخند به لب دارد و روی صندلی بزرگی تکیه زده و شهر را نگاه می کند. البته، انقدرها هم بی کار نیست که مارا تماشا کند. بیشتر اوقات روزنامه اش را می خواند و گاهی که اتفاق مهمی بیفتد سرش را سمت ما بر می گرداند و لبخند می زند. زیاد کاری به کار ما ندارد.من لبخندش را دوست دارم، گمان می کنم به پیامبر لبخند زده، به علی لبخند زده، به مسیح شاید چشمک هم زده باشد..دلم می خواهد به من هم لبخد بزند...اگر آنقدر قدم کوتاه است که نمی بیندم، دلم می خواهد بروم و از پاهایش بالا بروم و بالا و برسم به لبه ی روزنامه اش که وقتی خواست صفحه را ورق بزند من جلوی چشم هایش باشم و مرا ببیند و با لبخندی عمیق مرا بگیرد و با دست هایش توی شهر بگذارد و آن وقت، هر کسی می تواند راحت بمیرد چرا که هدف از زیستن محقق شده. 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۶
پونه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی