می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

معنا در لباس

يكشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ

برای عید دیدنی دو جور مانتو برده بودم، یکی خوب و زیبا و متفاوت، و مدل دیگر یک مانتوی معمولی ِ معمولی. سیاه سیاه شبیه همه ی مانتوهای همه ی دخترهای اذربایجان. قدیم تر ها دوست داشتم طرز لباس پوشیدنم شیک باشد و مرا متمایز کند. مانتوهای متنوع و رنگارنگ می پوشیدم و خوش فرم، در مهمانی ها ظاهر می شدم. انگار که خوش تیپ بودن وحی منزل باشد، وقت هایی که نبودم؛ چیزی در من ناراحت می شد و نگران بود. امسال ، به عنوان یک عروس موظف و متمایل بودم به خوب دیده شدن و شیک بودن، و به عنوان یک دختر ساده ی اجتماع، متمایل به بیش از هر زمانِ دیگری "معمولی بودن". یک دست لباس پر زرق و برقم را روزی که ایدین آمد و به ما ملحق شد پوشیدم، در خانه ی اقوام در کنار همسر، زیبا و با وقار ظاهر می شدم و این تمام چیزی بود که ادم از یک دست لباس می تواند انتظار داشته باشد: کنار همسر، بدرخشد. روزی که ایدین رفت، و بردم و تا دم ماشینش بدرقه اش کردم و با بغض ِ گنده ی قورت ندادنی مسیر ِ خیابان تا خانه را با نگاه های تار پیمودم، میهمانی دعوت بودیم. لباس های فاخر را در چمدان انداختم و مانتوی معمولی را در اوردم. بدون ِ او، من همان دختر معمولی بودم که کوچکترین علاقه ای به جلب توجه نداشتم. میهمانی همان رخوت ِ همیشگی اش را داشت که قبل از او داشته بود، آدم ها همان وقت گذران ِ بی معنا. حتا خودِ شهر، جایی برای پیاده روی نبود، تنها زمین سرد ِ خانه بود که کتابم را برمی داشتم و  دراز کشیده ، رویش رمان می خواندم. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۶
پونه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی