می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

می رو

بدین راه ُ روش می رو که با دلدار پیوندی ...

آخرین مطالب

ابد و یک روز

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۱۳ ب.ظ


ابد و یک روز، جزو معدود فیلم هایی بود که من در تمام طولش دم نزدم و یک بار هم به ساعتم نگاه نکردم. اصلا نفهمیدم چند دقیقه بود، به قدری داستان ِ گیرا  و روانی داشت که یک لحظه هم مرا به حال خودم رها نمی کرد. در هر لحظه و سکانس، چیزی می یافتم تا درباره  اش فکر کنم، دیالوگ هایش تک به تک برایم جالب توجه بود، از مادری که همه چیز را با خساست خاصی ذخیره می کند و خانه را تبدیل به اشغال دونی کرده است، تا دختری که بی هیچ اکراهی چاه گرفته شده ی توالت را باز می کند و در اکثر صحنه های فیلم مشغول سامان بخشیدن به خانه و اعضای آن است. 

از همان صحنه های اول به یاد فیلم های فرهادی افتادم، سبک دوربین روی دست و جزییات بی شمار فیلم و دیالوگ های روی هم افتاده و هم زمان و سریع فیلم، همگی مرا یاد درباره ی الی و جدایی و گذشته می انداختند. اما باید اعتراف کنم که در مقایسه با فرهادی، یک خشنودی بی حصری در طول فیلم از این کارگردان داشتم، آن هم این بود که بدون طفره رفتن پرده از یک درد عمیق اجتماعی برداشته بود. همین مساله _ دغدغه مند بودن کارگردان _ بود که به نظرم فیلمش را با جدایی و مخصوصا گذشته به شدت متفاوت می کند. دغدغه ی فقر، اعتیاد، ناهنچاری های خانوادگی و ... همگی حکایت از پوست زیرین جمع بسیاری از مردم ما می کند. جایی خواندم که " اگر چه معمولا عناصر فیلم را نمی توان در زندگی واقعی مردم ما یک جا با هم جمع شده یافت، اما به صورت تکه تکه در خانواده های بسیاری خرده های این مکافات های یافت می شوند" اتفاقا، به لطف رگ و ریشه ی روستایی ام و اقوام ِ حاشیه نشینی که داریم، خانواده هایی را که به صورت هم زمان با این حجم از مشکلات دست و پنجه نرم می کنند دیده ام. اگر این فیلم فقط همین را بتواند منتقل کند که وضعیت اجتماعی - روانی خانواده های درگیر با فقر به چه حد بغرنج است، کارش را انجام داده است. فقر مثل سرطانی ست که نه تنها خود دردی ست، که دردهای ناشی از آن مثل نداشتن خانواده ای مطمئن، اعتیاد، بی اخلاقی و منفعت طلبی، کثیفی، بی کاری ، افسردگی  و ... صد بار از خود آن سخت تر است. 

وقتی که برادری خواهر خود را معامله می کند، برادر دیگری به دنبال منافع خودش از فروش مواد مخدر خواهرش را بهانه قرار می دهد، خواهر دیگری فقط به فکر زندگی خودش است و بی توجه به خانواده اش، برای خود ماشین می خرد، در بین همه ی این مصائب است که یک نخبه امکان پرورده شدن دارد، پرورده شدنی که مدیون ِ تنها فرد متعهد و مسول خانواده است... 


این فیلم جزو معدود فیلم هایی ست که می توانم باز هم درباره اش بنویسم. برای من زیباترین صحنه ی فیلم، صحنه ی آخر آن بود که سمیه، برای ماندن سر ِ قولی که به برادر کوچک و بی گناهش داده بود، و به رسم ِ تعهد و مسئولیت پذیری اش، دوباره به خانه - نقطه ی اول خویش - باز می گردد. تنها برای اینکه اعتماد لرزان برادر کوچک تر به دنیا به همین یک قول وابسته بوده است... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۳۱
پونه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی